|
|
|
|
|
سلام
می بخشین که نیامدم مدتی هست که بسیار درگیرم و گرفتار با شرمندگی یک کار جدید را برای شما دوستانم می گذارم امیدوارم آرامشی برای دلهایتان باشد من یک تولد تازه ام با یک اسم تازه و خاکستری که متعلق به هیچ ققنوسی نیست من یک شعر تازه دارم که به هیچکس فکر نمی کند حتی به قلمرو تازه اش که در هیچ کاغذی نمی گنجد از وقتی که یک چیز بزرگ روی صورتم افتاد متولد شدم سوم آبان هزار سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 8:8 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام
دوستان خوب من |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 13:43 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام
به رزودی مطلب جدید می گذارم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 13:31 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
روزها می آیند و می روند قبل از آنکه بخواهی کاری کنی و هرگز برنمی گردند دوستان خوبم این هم شعری دیگر که برایتان می نویسم : خیابان داشت می رفت به راست به چپ داشت همه چیز را دور می زد حتی میدان بزرگترین مجسمه ها را و عابران پیاده خود را به راست به چپ می زدند و من تنها نگاه می کردم به این چهار راه پانزدهم مرداد ۱۳۸۸ خورشیدی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 10:2 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام
مدتیه که انگار دیگه دستم به نوشتن نمیره احساس خوبی راجع به شعر ندارم شاید بخاطر سنم باشه شایدم بخاطر .... مهم نیست سعی می کنم هنوز هم براتون بنویسم : من به خیانت این دستها مبتلا شدم وقتی بجای تو کلمات را دور می زدند و پشت اینهمه هذیان خمیازه کشیدند دستهایم عاشق نبودند کاش می شکستند تا زبانم را الکن نمی کردند من به مترسکی تازه احتیاج دارم این شعر ها دیگر مرا نمی رقصانند . سیزدهم ماه خرداد سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت شمسی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 14:6 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام به همه دوستان
ماه خرداد با تمام وقایع و اتفاقات به ارومی می گذرد البته نا ارامی های اخیر کمی خرداد را رنجاند می خواستم شعری بنویسم اما اگر کمی دقت کنید جایی که فریاد های ما در خیابانهای شهر می جوشد جوشش شعر من قطره ای بیشتر نیست امیدوارم جهان رو به حق و حقیقت باشد .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 10:25 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام هر وقت می نویسم خرچنگهای دفترم راه می افتند روی این کاغذ و شعرهایم وارونه می آیند
دارم شبیه عکسی می شوم که از خودم گرفته بودم در ازدحام این شهر هر چه پیش می روم دورتر می شوم حتی دیگر عکس خودم را بیشتردوست دار م. هیجدهم اردیبهشت ماه سال هشتاد و هشت شمسی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:7 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه شعر دوستان و عزیزان مهربانم: سالی دیگر و بهاری نو از راه رسید و هوه چیز دوباره سبز شد و این پاداش کسان است که زمستان را پشت سر گذاشتند. طبیعت به من آموخت که سبزینه ها از آن کسی می شود که با برگهای پاییز قسم بخورد و با زمستان سازگار باشد تا بهار با او قسمت شود دوستان خوبم نوروز سال 1388 هجری خورشیدی را به تک تک شما تبریک میگویم و سال خوبی را برای شما آرزومندم. این دختر در چهار راه قرمز بود که عاشق شد و جریان قلبش از خطوط مغزش گذشت اما تنها من هوس کرده بودم که عاشق شد .......................................................... این اتوبوس هنوز هم مسافر است و جاده او را سیر می کند اما من همچنان در مقصد جامانده ام ..................................................... در این صفحه اتفاق افتاد و در یک تصادف شیرین عاشق شد دستهایت مرا تایپ میکند و مغز حرفهایت می پرد در قلب این صفحه من هر روز روبروی چشمهایت جریان دارم هر چند کیلومترها دیوار بین ماست ....................................... این روزها بیخودی و با خودی دلم میگیرد نگاه که می کنم شهر چقدر تنگ می شود |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 10:20 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان خوبم این روزهای حال و هوای دیگری دارد باز هم یک سال دیگر گذشت و سالی دیگر در راه است عزیزانی از دست رفتند و عزیزانی خواهند آمد . شهر دریک تلافی شاعرانه کنار یک خیابان شلوغ تصادف کرد از آن روز شعر فراموشی گرفت و نان تمام هذیان شاعر شد من فکر می کنم شهر را باید قصاص کرد اما دیگر با کدام شاعر با کدام شعر با کدام واژه؟ یازدهم / اسفندماه/ هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 12:20 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خیابان خوب است پیاده رو خوب است امروز هم مثل همه چیزهای خوب خوب است فقط من بدم که شهر را وارونه میبینم .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 14:46 توسط محمد سوری
|
|
||