|
|
|
|
|
سلام
یه موقعی باید اینقدر نوشت تا خوب شعر نوشتن رو یاد بگیریم تا بتونیم صدای درد دیگران رو در خودمون انعکاس بدیم هیچ فکر کردید واقعا رسالت شعر چیه؟ زمانی میرسه که شاعر باید ایزار کارش رو زمین بگزاره تا سبک تر بشه دیشب دوباره غزل نقطه چین شدم می خواستم بنویسم چنین شدم مثل دو خط موازی اسیر هم با دار قافیه هایم اجین شدم می خواستم بنویسم...غزل شکست ببین که مثل خطوط جبین شدم می خواستم برسم تا به آسمان اما دوباره دچار زمین شدم دستم به داد دهانم نمی رسید هر شب کنار غزل نقطه چین شدم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:33 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
به مرگ های آویزان می خندی به چار پاره ها و شعر های پارسالت خودت را حلقه حلقه دود می کنی نگاه کن از چار پاره های پارسال تا سپیدهای امسال برگ برگ خاکستر شده ای
راستی شاید همین روزا مطالبی در مورد شعر عرب نوشتم که به درد بخوره و ...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 16:20 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
اینجا هزار شاعر پنهان کنار شهر اینجا هزار دغدغه تا نان کنار شهر گفتید تا که قافیه با نان مناسب است اما همیشه چهره دندان کنار شهر می ترسم از شما که غزلهایتان به دوش وقتی که پشت قافیه هاتان کنار شهر این شعرها به درد من حتی نمی خورد وقتی که مرده است خیابان کنار شهر یک مرد پشت پنجره هی داد می کشید حالا ولی نشسته در ایوان کنار شهر گفتید اینکه قافیه با نان...چه ساده است اما هزار قافیه تا نان کنار شهر |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:50 توسط محمد سوری
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
راستش از قبل از عید دنبال جاپ مچموعه شعری بودم با همین عنوان .. بعد از چند ماه بالا خره با حذف یکی از شعرهام که حیلی هم دوستش داشتم ارشاد مجوز اون رو صادر کرد و اگه خدا بخواد به زودی منتشر می شه حالا این شعری که تعهد دادم هرگز چاپ نشه دیگه خودتون قضاوت کنین هوس: هول برت ندارد اینجا خبری نیست فقط هوس است که می وزد دخترانی که از هر انگشتشان روغن می چکد و مردانی که بجای عرق از پیشانی اشان چرک می ریزد هول برت ندارد ته دیگهای سوخته به همه می رسد . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:52 توسط محمد سوری
|
|
||