تبليغاتX
دستم به داد دهانم نمي رسد
شعر
سلام

این هم یه شعر جدید واسه اینکه نگین دیگه شعر نمینویسه

 

دهانت را ببند

کلماتی  که از دهانت بیرون می پرد را می پرستی

بدون اینکه بو کنی

کلماتی که بزرگت می کنند

و تو را می رقصانند

خیال می کنی همه چیز دور توست که می چرخد

...........................

درست فکر می کنی

دهانی که بو نمی دهد را نمی بندند

اما من هر وقت حرف می زنم

دهانم بو می دهد

بوی تند شیر

                                             ۲۴/ ۵/ ۸۶

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 14:50  توسط محمد سوری  | 

سلام

ما چی فکر می کنیم ؟

آدمهای کوچیکی که فقط به فکر خودمونیم

وقتی میریم بالا صبر نمی کنیم واسمون قلاب بگیرن بلکه پامونو روی سر همدیگه می زاریم

این خیلی وحشتناکه

و بد تر اینکه

وقتی یه آدمو می کشی با کمال آرامش بگی : آخی! کی تو رو کشت؟

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 11:42  توسط محمد سوری  | 

سلام

دوستان عزیز من  باور کنین شعر هر چقدر هم که حرفه ای و تخصصی شده باشه  بازم یک هنر هست و هنر برای تمام مردمی هست که دوست دارند

بعضی ها میگن (از بین شما دوستان شاعر خودم) که شعر وقتی تخصصی شد فقط مخاطب خاص خودش را داره و البته من هم این حرف رو قبول دارم  امما این باعث نمیشه که ما بقیه مردم رو از شنیدن شعرهامون محروم کنیم بلکه باید اونها رو هم وادار کنیم که بخونن 

هیچوقت یادمون نره وقتی که ما یه مخاطب جدی شعر نبودیم و حرفه ای هم نبودیم اما شعرها و کتابهای کسانی رو خوندیم که آدمهای حرفه ای بودن  و اثر هنری اونها امروز ما رو هم به اینجا رسوند

ما نسبت به مردمی که با اونها زندگی می کنیم مدیونیم  امیدوارم این رو بیشتر از شعر نوشتن و حرفه ای شدن به خاطر داشته باشیم

عزیزمن خواهش می کنم اگه هر کسی هستی که این مطالب رو خوندی حرفی و نظری برام بنویس  اینجوری احساس می کنم تنها نیستم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 22:38  توسط محمد سوری  |