تبليغاتX
دستم به داد دهانم نمي رسد
شعر
سلام

اول از همه عید بزرگ بندگی رو به همه کسایی که تونستن سر بلند بیرون بیان تبریک میگم

آدم ها معمولا پر از پیچیدگیها و ناراحتی های روحی هستن که باعث باعث آشفتگی هاشون میشه  ماه رمضان فرصت خوبیه برای آرامش بیشتر روحی و باز کردن این گره ها 

زیادی نوشتم می دونم  عوضش امروز با یه شعر چدید جدید اومدم :

کسی نمی فهمد

حتی اگر دست از پا دراز تر برگشته باشی

آب ازآب تکان نمی خورد

حتی اگر تمام دریاها  را گریسته باشی

و اصلا فکر نکن

به پنجره ای که پرنده اش مرده است

کسی نمی فهمد که این پرنده قناری ست یا کوکی

نگاه کن

به ساعتی که دوازده بار دور خودش چرخید

می ترسم از دیوارهایی که بزرگ می شوند

و شهر را در خودشان تکثیر می کنند

چرا کسی نمی خواهد بفهمد

 پرنده ای که مرده است قناری است یا کوکی

چرا کسی نمی فهمد

ساعتی که روی دیوار است چند است؟

                                                                ۱۸ / ۷ / ۸۶  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 21:40  توسط محمد سوری  | 

سلام

این شبها آدما بیشتر باید به خودشون  فکر کنند

دوستای عزیز این هم یه کار دیگه و التماس دعا

ستاره ها خواب دیده اند

که آسمان دو تکه شده

و ممردم شهر دیگر پنجره هایشان را نمی شمارند

من مثل تمام مردم این شهر گم شدم

بین هزار پنجره سیاه

من خواب دیده ام ستاره ها را برده اند

آسمان دو تکه شده... 

                                           ۱۲ / ۵ / ۸۵   (از مجموعه شعر دستم به داد دهانم نمی رسد)

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 21:51  توسط محمد سوری  |