تبليغاتX
دستم به داد دهانم نمي رسد -
شعر
سلام

خوب امروز هم با یه شعر جدید نوروزی در خدمتم :

 

هر شب کودکی

در  خوابهایت می دود

و از پنجره کوچک اتاقت ستاره ها را می شمارد

 وبا هر انگشت یک ستاره بر می دارد

 اما تومیلیونها  پنجره  هم که داشته باشی

   باز هم ده انگشت کم می آوری  !

۱۵/۱/۸۷

 

 


 دستهایم آنقدر کوچک است

                  که به پنجره اتاق هم نمی رسد

و نمی تواند از ازدحام خیابان سر در بیاورد

اما من هرچه کوچکتر می شوم بزرگتر می شوم

و پنجره هایی را می بینم

                             که زن ها از آن سر در می آورند

و کلاغهایی را  که در شهر هلهله می کنند

 و عقلم می رسد به حرفهای که نباید برسد

و دیگر به دستهایم فکر نمی کنم

که از پا هایم آویزان شده اند

۸۷/۱/۱۶

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 15:44  توسط محمد سوری  |